غوغای عشقبازان
منوي وبلاگ
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ آر.اس.اس
پست هاي اخير
۱۳٩٠/۱/٤ صدایت را دوست دارم ۱۳۸٩/۱٠/٢٩ شجریان از زبان مرحوم فریدون مشیری آه باران کنسرت نوا بی تو بسر نمی شود استاد شجریان در استرالبا و آمریکا استاد شجریان در استرالیا آب، نان، آواز استاد شجریان استاد محمد رضا شجریان
 
 

عطر نرگس رقص باد نغمه ی شوق پرستو های شاد

خلوت گرم کبوتر های مست نرم نرمک میرسد اینک بهار

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/٤ساعت ۱:٠٥ ‎ب.ظ توسط سینا | نظرات []
صدایت را دوست دارم

صدایت را دوست دارم

 

صدایت را

در به یاده عارف

آنجایی که آرام و چه زیبا دلم را با خود همراه میکنی

بنشین به یادم شبی            تر کن از این می لبی                که یاد یاران خوش است

یا آور این خسته را           کاین مرغ پر بسته را                یاد بهاران خوش است

 

در ربنایت

که میهمان خانه هایمان است ، در ماه مهمانی خدا

 

در آستان جانان

که سنتور زنده یاد مشکاتیان و صدای جاودانه ات  با هم در میآمیزند و نشان میدهند هنر ایران و ایرانی را

 

راهی بزن که آهی  بر ساز آن توان زد                شعری بخوان که با آن رطل گران توان زد

بر آستان جانان گر سر توان نهادن                    گلبانگ سر بلندی بر آسمان توان زد

 

در قاصدک

باز هم سنتور مشکاتیان، باز هم شاهکاری دیگر ...

 

قاصدک هان چه خبر آوردی  

از کجا وز که خبر آوردی

خوش خبر باشی اما    اما      

گرد بام و در من بی ثمر میگردی

انتظار خبری نیست مرا

نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری ...

 

 

در بی تو بسر نمی شود

 

بار دیگر با  شعری از مولانا ، اینبار به همراه تار علیزاده و کمانچه ی کلهر رنگ و بویی تازه به موسیقی بخشیدی.

 

بی همگان به سر شود بی تو بسر نمیشود                 داغ تو دارد این دلم جای دگر نمیشود

دیده عقل مست تو چرخه چرخ پست تو          گوش طرب به دست تو بی تو بسر نمی شود

 

در آهنگ وفایت

 

آهنگ دوستی ، عشق ، مهربانی. همخوانی با همایون و خلق نوایی ماندگار که  بر گنجینه موسیقی ایران زمین افزودی .

 

ز دست محبوب ندانم چون کنم                     وز هجر رویش دیده جیحون کنم

یارم چو شمع محفل است                         دیدن رویش مشکل است

 

 

در زمستان است

 

اینبار نوبت اخوان ثالث است. نوبت شعرش، زمستان

گله هایی که از سردی روابط میکند. از سلام های بی جواب. از سوالهای  بی پاسخ.

و چه کسی به خوبی آنگونه که تو بیانش کرد ی از عهده ی آن بر می آید.

 

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت

سر ها در گریبان است

کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن دیدار یاران را

نگه جز پیش پا را دید ، نتواند

که ره تاریک و لغزان است

 

 

و اما غوغای عشقبازان

غوغای عشق ، عشقی حقیقی ، عشقی که تنها عشقاقش چنین غوغا می کنند .

 

ذوقی چنان ندارد بی دوست زندگانی                      دودم به سر بر آمد زین آتش نهانی

ای بر در سرایت غوغای عشقبازان                      همچون بر آب شیرین آشوب کاروانی

تو فارغی و عشقت بازیچه می نماید                      تا خرمنت نسوزد تشویش ما ندانی

شهر آن توست و شهای فرمای هرچه خواهی          گر بی عمل ببخشی ور بی گنه برانی ...

 

 

صدات را دوست دارم

که بودنت بهار و نبودنت خزانی سرد است

تویی که از هر کیش و آئینی دلهای را به خود جذب کرده ای.

صدایت را که با هر فراز و فرودش خاطره ها داریم

و با حزنش، غم ها خورده ایم

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/۱٥ساعت ۳:۳٠ ‎ب.ظ توسط سینا | نظرات []
 

مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم   هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم

صفای خلوت خاطر از آن شمع چگل جویم        فروغ چشم و نور دل از آن ماه ختن دارم

به کام و آرزوی دل چو دارم خلوتی حاصل        چه فکر از خبث بدگویان میان انجمن دارم

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٠/٢٩ساعت ۳:٤٦ ‎ب.ظ توسط سینا | نظرات []
شجریان از زبان مرحوم فریدون مشیری

شجریان از زبان مرحوم فریدون مشیری

  

یکی از سالهای دهه چهل روزی در اداره رادیو ، دوست شاعرم هوشنگ ابتهاج که سرپرست واحد تولید موسیقی بود گفت : « امروز بدیع زاده (خواننده ی معروف قدیمی ( سرزده وارد اتاق شد و و با شگفتی و حیرت گفت : در اتاق شورای موسیقی جوانی امده آواز می خواند. صدایش از اینجا تا اینجای پیانو است و با دستش فاصله ای در حدود سه چهار اکتاو را نشان داد»

ما همه تعجب کردیم و منتظر ماندیم. چندی بعد جسته و گریخته خبرهایی درباره ی پخش آواز این خواننده ی جوان می شنیدیم و مشتاق دیدارش بودیم. می گفتند نامش سیاوش بیدکانی است. بالاخره روزی توفیق دیدارش در واحد موسیقی دست داد و دیدیم هنرمندی است که از خراسان برخاسته تا آفاق آواز این سرزمین را چون خورشید خاوری گرم و روشن کند . بسیار محجوب و متواضع، نازنین و صمیمی با چهره ای که همواره از نخستین تحسین ها سرخ میشد و سرخ می ماند و با انگشتان هیجان زده ای دائما قطره های عرق شوق و شرم را از گونه و چانه اش پاک میکرد. نسبت به استادان و پیش کسوتان بی نهایت فروتن بود و...

 

[ادامه مطلب . . .]
نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٠/٢٦ساعت ٢:٤٠ ‎ب.ظ توسط سینا | نظرات []
درباره وبلاگ

من زرگرم و شعر حافظ گوهر من است استاد شجریان
آرشيو
فروردین ٩٠ بهمن ۸٩ دی ۸٩ تیر ۸٩ خرداد ۸٩ اردیبهشت ۸٩
لينكستان
نگهبان سکوت بیهوده متاز که مقصد خاک است عشق جاودانی لواشک ترش دلدادگان استان شجریان-دل آوازیان هزار گلخانه آواز(استاد شجریان) موسیقی ایران زمین پارس آواز شکسته ساز خوشبوترین گل دنیا قالب پرشين بلاگ